قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

325

درة التاج ( فارسى )

جه شايذ كى خاصه ديگرى باشذ ، و بر آن تقدير فصل نباشذ ، جه محالست كى مشترك ميان دو ماهيّت تميز يكى از ديگرى بكند « 1 » . جواب لا نسلم كى محال است ، محال وقتى بوذى كى هر دو يك تميز كردندى ، و جنان نيست ، بل كى فصل تميز ماهيّت خوذ كند از ماهيّت ذو الخاصّه ، تميزى ذاتى ، و خاصّه تميز ماهيّت خوذ كند از ماهيت ذو الفصل ، تميزى عرضى ، و به جهت انك مىشايذ كى جيزى فصل باشد به نسبت با ماهيتى ، و خاصه با ماهيتى ديگر ، در حدّ هر يكى از كليّات خمسه حكما قيد من حيث هو كذلك زيادت ميكنند ، تا تعريفات ايشان متداخل نشود ، و بعضى قيد را ترك مىكنند به جهت اكتفا بقرينه ، جه اين خمسه جون ( از ) امور اضافىاند مفهومات ايشان متقرّر نشوذ ، الا بقياس با آنج مضاف باشند با او ، جه جنس جنس ] مطلق نباشذ از آن هرج باشذ بل جنس نوع خوذ باشذ ، و هم جنين نوع نوع جنس خوذ بوذ ، و كذا فى البواقى . و اگر جزو بعضي از ماهيات مخالف او باشذ ، يا تمام مشترك نباشذ ميان آن ماهيت و ميان هيج ماهيّت از ماهيّاتى كى جزو ايشان است ، يا تمام مشترك باشذ ميان آن ماهيّت و بعضى ازين ماهيّات ديگر ، اگر تمام مشترك باشذ جنس باشذ ، جه حدّ جنس برو صادق باشذ كى : كلّىّ مقول على كثيرين مختلفين بالحقايق فى جواب ما هو ، و اگر تمام مشترك نباشذ بعضى باشذ از تمام مشترك ميان ماهيّت ، و ميان بعضى ديگر از ماهيّاتى كى جزو اينان است ، و نشايذ كى مباين تمام مشترك باشذ ، جه سخن در اجزاء « 2 » مجهوله است و نه اخص ازو . نه مطلقا ، و نه از وجهى و الا وجود كل بىوجود جزو لازم آيذ ، جه عام بىخاص تواند بوذ ، لكن وجود كل بىجزو محال است ، و اعمّ نباشذ از هر جه تمام مشترك باشذ ميان ماهيّت و نوعى ديگر ، و الّا او را بيابند در

--> ( 1 ) - نكند م . ( 2 ) - مجهوله است اصل .